قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

5077

تاريخ الفي ( فارسى )

محمد به ناچار به ملازمت ميرزا اسكندر آمده و مقيد به اصفهان رفت و عبد الله پروانچى « 1 » به حكم ميرزا اسكندر به اصفهان رفت . و امير قرايوسف در اين سال به ديار بكر رفت و پسر او ، پير بداق كه خان الوس بود ، طوى عظيم ترتيب نموده هزار گوسفند و صد ماديان ذبح كرد . و امير باباچى « 2 » گاورودى كه بعد از شكست ميرزا ابا بكر تا چهار فرسخى تبريز را غارت مىكرد ، به قرايوسف كس فرستاده طلب صلح نمود . قرايوسف گفت كه « اگر باباچى راست مىگويد و به ملازمت من از روى اخلاص مىآيد ، او را به نوعى كه دلخواه اوست رعايت خواهم كرد . » و باباچى از روى راستى و مردانگى با فرزندان و برادران به خدمت قرايوسف آمد و انواع رعايت يافت و حكم شد كه مادام كه در درگاه باشد بىمهر او امرا و اركان دولت يك دينار داد و ستد ننمايند . و او را طوىها داده در مجلس خاص . و قرايوسف متوجه بدليس شده والى آنجا ، شمس الدين به ملازمت آمد و قراعثمان روان شد و احمال و اثقال و خزاين را در قلعهء ماردين گذاشت و مزروعات جرموك را ويران كرده اهالى جرموك هزار اسب پيشكش قبول كردند و به وعده وفا نكردند و قلعه به جنگ گرفته شد و قتل عظيم به فعل آمد . و قراعثمان به جنگ آمده شكست يافت و حصارى شد . و قرايوسف معاودت نموده به صحارى موش درآمد و لشكريان را اجازت داد و خود به تبريز آمده در اواسط جمادى الآخر به سلطانيه رسيد و امير بسطام را كه مخالفت مىنمود ، محاصره كرد و كارى نساخته باز رفت ؛ چه ، تراكمهء قراباغ و شيروان به اتفاق شيخ ابراهيم با او ياغيگرى مىكردند . و قرايوسف با لشكرى كه بىتكلف هيچ يك از پادشاهان به آن آراستگى و پيراستگى نديده [ بود ] متوجه شيروانات شد و از آب ارس گذشت . امير شيخ ابراهيم و كستنديل « 3 » گرجى به جنگ آمده شكست يافتند و گرفتار شدند . كستنديل را به حكم قرايوسف با سيصد كس از ازناوران گرجيان كه اسير شده بودند ، به قتل آوردند . و امير شيخ ابراهيم را كه با فرزندان و برادران و اكثر خواص گرفتار شده بودند ، امراى قرايوسف بعد از تاراج شمّاخى به شيروان آوردند . و چون امير شيخ ابراهيم ، پادشاهى شيرين‌سخن و خوشكلام و خوش‌خلق بود ، چندان سخنان خوب از او به قرايوسف رسيد كه دل قرايوسف - كه از مروت خالى بود - بر او مهربان شد . و امير شيخ ابراهيم اموالى كه از زمان يزدگرد شهريار تا آن حال در خزاين آبا و اجداد او جمع شده بود ، فداى جان خود

--> ( 1 ) . ق ، ش : پرواچى . پروانچى : خزانه‌دار ( 2 ) . احسن التواريخ : باباحاجى . ( 3 ) . احسن التواريخ : كوستنديل .